......روزگار تلخ
پیش خود می گویم: آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز.....؟ من ناباور نادان به دنبال رفیقانم.....!!!! به خدا تک تک نت های زندگی تلخ تر از شکلات تلخ ۹۹٪ هست پس نگو روزگار تلخ نیست که به خدا هست.... دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست این همه رجی که دنیا با دل ما می کند با دل هرکس کند او ترک دنیا می کند. اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم! عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری من سخاوت دیده ام دل را به هرکس دادم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیدم.
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من میکرد
که بود با من و پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
ديری نپاييد که درسهای لحظه به لحظه ات، صفحه به صفحه سخت تر شدند، گاهی سطرها را گم می کردم، گاهی حتی درس ها را...
يادم دادی تنها ضمير قابل ارجاع و اسناد، «او»ست؛ «من» و «تو» در ادبيات عشق جايي نداشت.
يادم دادی چطور از اقيانوس محال، مرواريد مجال صيد کنم.
کدام استاد نقاشی جز تو می توانست در درسش به يک جمله بسنده کند؟ - «رنگارنگ باشيد و رنگ به رنگ نه!» و من غرق حيرت شدم وقتی در جعبه مداد رنگی ام دوازده مداد سفيد ديدم...
از من چشم بسته ديدن خواستی و زبان بسته سخن گفتن، اعتراف می کنم که اين دو از سخت ترين درسهايت بودند؛ اولين مشق سکوتم را که خط زدی کنار امضايت نوشتی: جای شکر در اين صفحه خالی ست... تازه فهميدم که چه غوغايي بايد در سکوت بر پا باشد
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این ، خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
با همین سنگ زدن ، ماه بهم میریزد
عشق بر شانه هم ، چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و گاه بهم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر بدست آوردست
دل به یک لحظه کوتاه بهم میریزد
| Design By : Night Skin |


