تبليغاتX
......روزگار تلخ




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


......روزگار تلخ

گاه گاهی که دلم می گیرد

پیش خود می گویم:

آن که جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز.....؟

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:48 توسط فاضل| |

دلم برای کسی تنگ است ، که همچو کودکی معصوم
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من میکرد
که بود با من و پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:14 توسط فاضل| |

در دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند

من ناباور نادان به دنبال رفیقانم.....!!!!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:39 توسط فاضل| |

به خدا تک تک نت های زندگی تلخ تر از شکلات تلخ ۹۹٪ هست

پس نگو روزگار تلخ نیست که به خدا هست....

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:22 توسط فاضل| |

ای عشق! برای تدريس پرواز، چه روزی را انتخاب کردی!؟ بالهايم خسته بودند و شکسته، چقدر نق زدم برای پريدن، حلالم کن عشق!

ديری نپاييد که درسهای لحظه به لحظه ات، صفحه به صفحه سخت تر شدند، گاهی سطرها را گم می کردم، گاهی حتی درس ها را...

يادم دادی تنها ضمير قابل ارجاع و اسناد، «او»ست؛ «من» و «تو» در ادبيات عشق جايي نداشت.

يادم دادی چطور از اقيانوس محال، مرواريد مجال صيد کنم.

کدام استاد نقاشی جز تو می توانست در درسش به يک جمله بسنده کند؟ - «رنگارنگ باشيد و رنگ به رنگ نه!» و من غرق حيرت شدم وقتی در جعبه مداد رنگی ام دوازده مداد سفيد ديدم...

از من چشم بسته ديدن خواستی و زبان بسته سخن گفتن، اعتراف می کنم که اين دو از سخت ترين درسهايت بودند؛ اولين مشق سکوتم را که خط زدی کنار امضايت نوشتی: جای شکر در اين صفحه خالی ست... تازه فهميدم که چه غوغايي بايد در سکوت بر پا باشد

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 21:34 توسط فاضل| |

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

این همه رجی که دنیا با دل ما می کند

با دل هرکس کند او ترک دنیا می کند.

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:26 توسط فاضل| |

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:43 توسط فاضل| |

من از روزی که دل بستم به تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این ، خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:12 توسط فاضل| |

دوستی با هر که کردم زد به پشتم خنجری

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری

من سخاوت دیده ام دل را به هرکس دادم

شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیدم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:34 توسط فاضل| |

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه بهم میریزد
عشق بر شانه هم ، چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و گاه بهم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر بدست آوردست
دل به یک لحظه کوتاه بهم میریزد
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:38 توسط فاضل| |


Design By : Night Skin